خطای ارتباطی

  • 10 بهمن , 1398
  • 192 نفر
 
برای اکثر ما پیش آمده است که یک اتفاق با یک رویداد خاص هم زمان شده باشد با حالتی خاص ، با روزی خاص ، فصلی خاص و یا ... فرض کنید شما دو یا سه بار وقتی که پیراهن یا کفش قرمزتان را می پوشید، فردایش سرما میخورید . ممکن است کم کم به این باور برسید که این پیراهن یا کفش قرمز برایتان شگون ندارد و باعث سرماخوردگی می شود . 
 
باز فرض کنید دو سال یا بیشتر در ابتدای فصل تابستان شما عزیزی را از دست می دهید . می خواهید این طور فکر کنید که از موضوعات ربطی به هم ندارند ، اما باز اتفاق می افتد و در نهایت شما به این باور می رسید که فصل تابستان باعث بدبیاری و هجران برای شماست.
گاهی مسئله فراتر از این موضوعات پیش می رود و باعث انحراف ارتباطی عمیق تری می شویم . 
یادمان باشد مغز ما ماشین ارتباط دهنده است و این کار را به صورت تجربی انجام می دهد .
فقط کافی است با شخص ناآشنا و غریبه ای رو به رو شویم سپس برای ما اتفاق بدی بیفتد ، بعد از آن ناخودآگاه سعی می کنیم از آن آدم فاصله بگیریم . حتی اگر با چیز ناشناخته ای مواجه شویم و بالافاصله بعد از آن اتفاق ناگواری برایمان بیفتد در ذهنمان ارتباطی بین این دو پدیده ی بی ربط می سازیم و خدا نکند که این دو پدیده باری دیگر هم زمان اتفاق بی افتد . مغز ما شروع می کند به ساخت داستانی فی مابین این ها و پرونده سازی کردن برای این تکرار ها  ! 
 
حتماً داستان سگ پاولوف ( دانشمند روس ) را شنیده اید . او با تکرار دو پدیده متفاوت و بی ربط به هم سگش را شرطی کرده بود .
"صدای زنگ "همزمان با "غذا دادن" . 
سگ بیچاره هر زمانی که صدای زنگ را می شنید بزاق دهنش ترشح میشد و حالا حتی اگر غذایی هم در کار نبود ، صدای زنگ همین کار را می کرد . اجازه بدهید تا جسارتاً بگویم که خیلی از برند های بزرگ و معتبر در دنیای جدید برای بازاریابی های نوین خود از همین تکنیک انحراف ارتباطی استفاده میکنند . فرض کنید استفاده از آدم های معروف ، معتبر ، مهربان ، متعهد و دلسوز با پیشینه ای درخشان و روشن در تبلیغات محصولات یا خدمات خود . جالب اینجاست با این که هنوز ما تجربه ای از استفاده این خدمات یا محصولات نداریم ولی حسمان نسبت به این برند ها بسیار خوب است . علت را می توان در خطای انحراف ارتباطی خلاصه کرد . در واقع ما این حس خوب را به سلبریتی ها داریم که در تبلیغ از ایشان استفاده شده است ولی مغز ما شروع می کند به بسط و گسترش این حس خوب به محصولات یا خدمات آن نزند .
در خیلی از مواقع دنیای واقعی فاصله ی زیادی وجود دارد بین افرادی که از برخی محصولات استفاده می کنند تا چیزی که در تبلیغات نمایش داده می شود . مثلاً استفاده کنندگان از لوازم آرایشی معمولاً به اندازه ی سوپر مدل های روی جعبه محصولات یا روی جلد مجله یا داخل تیزر تبلیغاتی زیبا و خوشگل نیستند یا مصرف کنندگان دائمی نوشابه ها ، شکلات ها و در کل خوراکی ها معمولاً افراد بدهیکل یا چاق هستند، در صورتی که در تبلیغات ما شاهد افرادی ورزشکار، پرنشاط و خوش هیکل هستیم . 
پس خطای ارتباطی که با انحراف مغز ما از واقعیت موجود می شود چه در هم زمانی اتفاقات و پدیده های بی ربط به هم ما را دچار اشکال می کند و باعث خرافاتی شدن ما می شود که تنها افراد ناظر از بیرون آن را متوجه می شوند و هم باعث شوق خرید در ما می شود نسبت به محصولات یا خدماتی که تنها دلیلش حس خوبی است که از کسی گرفتیم که تبلیغات آن را دیدیم و شاید تجربه خرید ما چیز دیگری را مشخص کند ! 
این ارتباطات غلط کار انحراف ارتباط است که بر کیفیت تصمیم های ما هم اثر می گذارد . 
گاهی این اثرگذاری تا جایی در افراد رخنه می کند که باعث تصمیمات نابخردانه می شود مدیری را تصور کنید که نیروی دلسوز و وفادارش را فقط به علت اینکه خبر های بدی را که واقعیت کسب و کار و تغییرات بازار یا فضای فوق رقابتی ایجاد کرده بازگو می کند، اخراج می کند. او حس میکند نیروی خوب کسانی هستند که خبرهای خوب و تنها حجم فروش های انجام شده را مخابره می کنند . 
به نوعی احساس می کنند آن ها در ایجاد ثبات یا فروش بالای سازمان نقش ایفا می کنند و مسبب تغییرات در بازار یا عدم نتیجه گیری در بازاریابی محصول یا خدمت خاص را کسانی می دانند که آن خبر را مخابره کرده فارغ از این که آن شخص با آن اتفاق کوچکترین ربطی با هم ندارند .
باید حواسمان باشد از یک تجربه یا یک اتفاق تنها چیز هایی را که عقلانی اند به خاطر بسپاریم و در همین حد متوقف شویم و ربط دادن بیش از حد پدیده ها به هم بپرهیزیم.
 
 
پس هرگز ما با پوشیدن لباسی خاص به موفقیت نخواهیم رسید حتی اگر اکثر روزهای موفق زندگی مان را با آن لباس بودیم و همچنین حضور آدمی خاص باعث هیچ بدشانسی یا بدبیاری برای ما نخواهد شد حتی اگر در همه اتفاقات بدمان وی حضور داشته است و در ضمن هیچ روز ، ماه یا فصلی از سال برای ما بدیمن یا خوش یمن صرف نیست . 
 
اردیبهشت ماهی یا مهرماهی بودن دلیل بر خوب بودن نیست!
 
چاق بودن دلیلی بر مهمان نواز بودن نیست!
 
شمالی بودن دلیلی بر باهوش بودن نیست!
 
و یادمان باشد هیچ پدیده ای بی ربط به هم  به صورت صرف علت و معلول هم نخواهند بود.